تبلیغات
۩۞۞ خیال ۞۞۩ - ابر را بیاب
تاریخ : دوشنبه 12 بهمن 1388 | 01:20 ب.ظ | نویسنده : amin ahmadi

باران،  باران،باران

قدم زدن زیر این همه قطرات ریز ریز رو دوست دارم ،....هیچ چیزی مثل راه رفتن زیر بارون اونم وقتی هیچ کس تو خیابونا  نیست و زیر نور چراغ های داخل خیابون رو دوست دارم...... خیس شدن رو دوست دارم ...... از تنهایی که اون موقع به سراقم میاد رو دوست دارم ...... چون زیباست احساس دل تنگی.......

اون بغزی که تو گلومه و سعی داره با پره کردن هنجرم خودشو بیرون بریزه رو دوست دارم میدونین چرا ...!!!!چون عاشقم/

صدای بارون رو دوست دارم چون یه آرامش خاصی داره ولی در عین این حالت من یاد عشک هام  نیندازه ،که هر شب از گونه هام جاریه ..........گریه زیر بارون رو  هم درست دارم ..... چون احساس می کنم که من آسمون با هم یکی شدیم ،احساس میکنم که وسعت آسمونم اما آسمونی پر از ابر ..... ابر هایی که یه درد بزرگی رو تو دلشون دارن،..... دارن اما دم بر نمیارن و فقط میبارن .آجه کسی نیست که ما رو بفهمه.منوآسمون با هم تنها موندیم و با هم گریه میکنیم .میگن که عشک ابر باعث خنده گل می شه  پس من بایدببارم تا اون بخنده!!!!!!!

باز هم عشکم روان است ای سنم

این که می گرید همی باران منم

در بیاب آن گه که لازم دارمت باشو بیا

تو بیایی قطره قطره عشک هایم کیمیا

من که سربم ،تو بیا با هم طلا ما می شویم

قطره ی تنهام ،بیا با هم دریا می شویم

گر بخواهی ما دو تا شن های صحرا می شویم

 ما ود تا شن های صحرا می شویم




طبقه بندی: شعر،

  • تراکتور
  • سماق
  • ضایعات