تبلیغات
۩۞۞ خیال ۞۞۩ - سرمای درون ما را کشت
تاریخ : شنبه 10 بهمن 1388 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : amin ahmadi

منظورم از اون (ما) کسایی هستش که دارن سنگینی عشق رو به دوش می کشن ، !!!!!

آخه چرا عاشق همیشه باید درد بکشه؟........ ، چرا این کلمه در تمام عالم باید هم معنی  تنهایی ، شرما ، عشک، درد ،و و و و و و و باشه؟........ ، چرا رسیدن به اونب که انقدر دوستش داریم و به جاطر اون از هر چیزی میگذریم انقدر سخته ؟؟؟.......... ، چرا همیشه باید چشمای ما خیس باشه؟.......... ،چرا هیچ کس ما رو درک نمی کنه؟؟؟......... ،چرا؟؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟؟وچرا؟؟!!

...................

نمیدونم چند مفر از کسایی که میان و این مطلب رو می خونن ،تا به حال این احساس رو تجربه کرن  ،یا میفهمن که من چی میگم ولی... ولی اگه داشتن یا میدونن که چطوری میشه که با این احساس کنار بیان به من خم یاد بدن .

آخه دیگه خسته شدم از بس یه گوشه تو اتاقم کز کردم و در تاریکی به اون فک کردم،

دارم دچار افسردگی می شم بعضی وقت ها از این که مردم انقدر راحت و بدون درد زندگی می کنن متعجب

 می شم ،..... بعضی وقت ها هم از خدم می پرسم چی شد؟؟؟ .......من قبل از این که به این درد بزگ مبتلا بشم تمام لحظات عمرم رو در حال خنده و خوش گذرانی بودم، ........ قبلا همش با دوستام می رفتیم بیرون میزدیم به کوخ و دشت و صحرا ..اما الان نه .نه که نمی شه نمی تومن تنهایی تمام زندگیم رو گرفته.

چه کنم با این همه غم در دلم

چه شدست که نابد پایان مشکلم

من بدانم این همه آه و غم و درد از کجاست

این همه مشکل که دارم می کشم از یار ماست

عاشقم، عشقم نیابد گر ثمر

بر ملاعک هم بگویم راه وسل هست پر ظرر

کوله باریست بر سر دوشم پش مهرت کجاست؟؟

من ز عشقم بنالم،تو بگویی آلم بیوفاست؟؟؟؟

   درد ها و درد ها باید ، شاید بنگرد

شاید بنگرد .....شاید بنگرد..... شاید بنگرد

 




طبقه بندی: شعر،

  • تراکتور
  • سماق
  • ضایعات