تبلیغات
۩۞۞ خیال ۞۞۩ - خیال
تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1388 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : amin ahmadi

خیلی وختا یه خیالاتی به سرم میزنه

راستش اول باید از شما غظر خواهی كنم آخه من خیلی فكر میكنم به خاطر همینم خیلی سریع موضوعاتم تغیر میكنه .

چند وخته دارم به پوچ بودن این دنیا فكر می كنم خیلی جالبه ... آخه چرا یه جونی در سن من از این فكرا كنه؟ چرا دنیای ما انقدر تاریكه؟؟؟؟ چرا هیچ نوری نیست كه ما به طرفش حركت كنیم؟؟؟؟

من خسته شدم از این كه آویزون زندگی باشم این مدل زندگی كردنو دوست ندارم .........

من 18 سالمه ولی احساس می كنم زیادی زندگی كردم  . این همه احساس خلاع !!!!!!!!!!

آخه چرا تازه این اواخر با دیدن این همه كلیپ های مخطلف دارم به این نتیجه میرسم كه در یك دور باطل هستیم یعنی محكوم به زندگی ، كه حق هیچ كاری رو نداریم.....

آسمان را در هوای ما نیست    

 آن كه را كاین راه رففتن باشدش آن نا نیست

اندر این گرداب دنیا ذره ایم      

   ما برای گرگ دنیا بره ایم

آنقدر جبر است كاین دنیا برش حاكم شدست

جای ما قحر است  دشنامش به ما لاظم شدست.

من دلم گرفته احساس خفگی دارم بغز گلومو گرفته ولی عشكب برام نمونده كه بتونم خودم رو خالی كنم چرا؟.........چرا؟.....................چرا؟؟؟؟؟؟؟

       

 




طبقه بندی: شعر،

  • تراکتور
  • سماق
  • ضایعات