تبلیغات
۩۞۞ خیال ۞۞۩ - چرا امشب چشمانم پر از درد است؟؟
تاریخ : جمعه 29 مرداد 1389 | 01:47 ق.ظ | نویسنده : amin ahmadi

چرا امشب  چشمانم پر از درد است؟؟

چرا فردا نمی آید

خدایا او را نبر که

از تو می خواهمش

دیگر صدایت را نمی شنوم!!!

گمانم فاصله دور است

مکان هم درگیر سکون است

من درون تاریکی اتاق

به تنهایی در این

سرمای سب گاهان

این پیاله را نیز خواهم نوشید

آخرین جام وجود

آخرین جام شراب

آخرین نفس

آخرین صدا

شاید او را ببینم

در کنارم

 یا کناری که می خندد

اولین عشقی که نوشیدم بود از او

درونم شعله ای  وزیدن گرفت

چه احساس خوبی بود، او را در کنارم داشتن

و چه زیبا گام هایش همراهم بودند

آیا می توانم رفتن را باور کنم؟؟؟؟؟

یا تو را ؟؟

تو اینجایی ؟؟؟

کنار من!!!!

چرا پس این جام خالیست  هنوز

؟

:دگر بار از تمام لحظه ها آن را بکردم پر

چرا پایان یافت لحظه؟؟؟

من این آخرین پیاله را دارم

خواهم نوشیدش

صدای موسقی زمانه می آید

چه آرامشی دارم من

درونم از هیچ لبریز است

 خنده ی گل های  آسمان

که میریزند به سرم

(زمان رفتن است)

آری

از این خشکیده جسم لاکردار

 

: و آخرین پیاله را هم نوشیدم


 




طبقه بندی: قطعه های دل تنگی، شعر،

  • تراکتور
  • سماق
  • ضایعات