تبلیغات
۩۞۞ خیال ۞۞۩ - وچه پوچ است این افسوس
تاریخ : سه شنبه 12 مرداد 1389 | 01:32 ق.ظ | نویسنده : amin ahmadi

آه ای خدایا

صدای زنگوله های

پای اشتران را می شنوم.....

و چه حیف که من هم کوله بارم را

 ندارم به همرا تا

با دیرینه دوستانم ..

راهی این صفر.

چه بگویم که

زبانم از گفتن باز ایستاده است!!!!

و چشمانم نظاره گر

که چه می رود این غافله و من غافل

بودم ز بانگ دیر خواهد شد ها

وچه پوچ است این افسوس

به هنگام .

اما

**********

راه باید بیوفتاد

که هیچ گاه دیری  نیست

هر چند که خورشید در حال

غروب باشد.

جاده را باید پی مود

در هر حال

*************

 خواهم ساخت غافله ای

که در یابد هر به جا مانده را

من این کار را خواهم کرد

آن روز دیر نیست

هیچ دیر نیست

 




طبقه بندی: قطعه های دل تنگی، شعر،

  • تراکتور
  • سماق
  • ضایعات