تبلیغات
۩۞۞ خیال ۞۞۩ - رویا
تاریخ : جمعه 8 مرداد 1389 | 08:52 ق.ظ | نویسنده : amin ahmadi

دوش در خواب بدیدم رویا


دشتی پر ز شقایق ها بود


که در آنجا، همانجا...


صدایی پیچید!!!!!!

چه کسی بود که می خواند مرا
؟؟؟

خوابم بوم همان نقاشیست


آن که در کودکی خود ،


به دیوار اتاقی دیدم


     
خوب دارم به خاطر


استادم را


رقس قلمش با رنگ ها


چه نوازش ها داشت به بوم زندگی


سایه روشن هایی

!!!!!!!
که به آن کلبه ی کوچک در آن نقاشی


آن همه مردم ده


کوه   درخت   آب   زمین


همه را جانی داد 

سر انگشتانش

پینه بسته ز قلم

درد دیده ز ستم!!!!

ما همه مردم ده  در خوابیم.


ما ز فواره ی عشق بی خبریم

زندگی مان شده است


بی خبری


چه بگویم عشق را باید جست


  عشق را باید آموخت

                  باید دوخت

به قلب خسته




طبقه بندی: شعر،

  • تراکتور
  • سماق
  • ضایعات